we are very happy `and `successful...
Good days and good memories…..
دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان ...دلتنگ تو...دلتنگ من...دلتنگ لبخندهایمان! دلتنگ همه چیزهایی که از آن ِ من و تو بود...!دلتنگ صدایی هستم که هربار مرا به نام صدا می زد و چشم هایی که هر بار خیره در چشمانم می ماند من هم از سر شرم دیده به خاک میدوختم و این نگاه را در خاک ریشه میدوانیدم تا رشد کند برای این روز هایی که کنارم نیستی مهربانم باز هم بر من ببار... I said I long for thee I said, from lovers learn Your visions, I will oppose With the fragrance of your hair I said hail to that fresh air I said, your sweet and red wine I said, when will your kind heart I said, happiness and joy © Shahriar Shahriari گفتـم غـم تو دارم گفتا غمت سر آید من این روز ها دلتنگم ُدلتنگ کسی که دلتنگ من نیست او ضامن همه است ولی نمیدانم چرا ضمانت دل مرا نمیکند؟ کتاب کرامات امام رضا رو که خوندم دلم بد جوری شکست چرا امام رضا دلم را ضمانت نمیکند ؟ راسته که میگن زیارت امام رضا لیاقت میخواد قرار بود بریم زیارت امام رضا ولی امام رضانخواست... میشه برام دعا کنید برای کفترای امام رضا دون بپاشم من امام رضا میخوام به کی بگم؟؟مگه ادم بدا دل ندارن؟ برام دعا کنید ممنونتون میشم ...چیز زیادیه میخوام بیام به مشهدت.. جلوی این وایسادم خوب خودمو نگاه که کردم یه دسته موی سفید از زیر رنگ مو خودشو نشون میداد ،بچه کوچیکه از بچه بزرگه میپرسه مامان کجاس؟همسر محترم هم با بچه ها مشغوله.... دقیقتر که میشم برق چشام تو صورتم کمتر خودشونو نشون میدن،چهره چند سال پیش کجا و این صورت کجا ...." به خودم میام میبینم این روزام چقدر با ارزشن و با طلا هم نمیشه رو این روزا قیمت گذاشت فقط چند لحظه رفتم به چند سال دیگه ،سنگینی مسئولیت و رو شونه هام احاس کردم (البته کوجولو فاز هم میده اگه یه وقت دلت گرفت و اشک بی اجازه پایین اومد از اون چشمهای نازنین قول نمیدم که ارومت کنم ولی قول میدم که های های باهات گریه کنم. باهم گریه کردن چه دنیایی داره ها(گریه عاطفی و عشقولی منظورمه) من دلهای مهربونی سراغ دارم که هنوزم قلبشون برا هم میتپه و برای هم زندگی میکنن و برای هم میمیرن! میدونم که دیگه کم پیدا میشن از این ادمها و قلبها ولی من میخوام اعتراف کنم که من تو کندوی این قلبهای مهربونم . کسانی که اشک چشاشون برا خودشون نیس برا غمهای دیگرانه ... من نمیدونم اشک چشای تو رو تو کدوم شعر و غزل بگم از محبت قلب تو کدوم قصیده رو بسازم و کدوم رباعی رو به خاطر گرمای وجودت بگم... همه این شعرا و غزلها پیشکش قلب مهربونت عزیزم.. تو می روی تمام ایستگاه میرود و من چه ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!! دوست ندارم به هیچ چیزدیگه ای فک کنم (قابل توجه عزیزان)

Hafiz
You said your sorrows will end.
Be my moon, rise up for me
Only if it will ascend.
How with compassion burn
Beauties, you said in return
Such common tricks transcend.
My mind's paths, I will close
You said, this night-farer knows
Another way will descend.
I'm lost in my world's affair
You said, if you care, you dare
On its guidance can depend.
That the morning breeze may share
Cool is that breeze, you declare
With beloved's air may blend.
Granted no wishes of mine
You said, in service define
Your life, and your time spend.
Thoughts of friendship start?
Said, speak not of this art
Until it's time for that trend.
Passing time will destroy.
Said, Hafiz, silence employ
Sorrows too will end my friend.
Los Angeles, Ca
January 4, 2000
گفتـم کـه ماه من شو گفتا اگر برآید
گفـتـم ز مـهرورزان رسم وفا بیاموز
گـفـتا ز خوبرویان این کار کمـتر آید
گفـتـم کـه بر خیالت راه نظر ببندم
گفـتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتـم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گـفـتا اگر بدانی هم اوت رهـبر آید
گفـتـم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفـتا خنـک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گـفـتا تو بـندگی کن کو بنده پرور آید
گفـتـم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفـتا مـگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
.jpg)
"
...
)
فقط لاستیک اتومبیلش پنچر شده بود، اما همین هم برای یک زن سالخورده مصیبت محسوب می شد. جیم در مدت کوتاهی لاستیک را عوض کرد زن گفت اهل سنتلوئیس است و عبوری از آنجا می گذشته است. تشکر زبانی برای کمک جیم کافی نبود، از او پرسید که چه مبلغ بپردازد. هر مبلغی می گفت می پرداخت، چون اگر او کمکش نمی کرد هر اتفاقی ممکن بود بیفتد.. جیم معمولا برای دستمزدش تامل نمی کرد اما این بار برای مزد کار نکرده بود، برای کمک به یک نیازمند کار کرده بود، و البته در گذشته افراد زیادی هم به او کمک کرده بودند..
او به خانم گفت که اگر واقعا می خواهد مزد او را بدهد دفعۀ بعد که نیازمندی را دید به او کمک کند و افزود:" و آن وقت از من هم یادی کنید". خانم سوار اتومبیلش شد و رفت چند کیلومتر جلوتر کافه ای را دید. به آن کافه رفت تا چیزی بخورد. پیشخدمت زن پیش آمد و حوله تمیزی آورد تا خانم موهایش را خشک کند. پیشخدمت لبخند شیرینی داشت، لبخندی که صبح تا شب سرپا بودن هم نتوانسته بود محوش کند. آن خانم دید که پیشخدمت باردار است، با این حال نگذاشته بود که فشار ناشی ار کار روزانه تغییری در رفتارش بدهد. آن گاه به یاد جیم افتاد، وقتی آن خانم غذایش را تمام کرد، صورتحساب را با یک اسکناس صد دلاری پرداخت.
پیشخدمت رفت تا بقیه پول را بیاورد وقتی برگشت، آن خانم رفته بود پیشخدمت نفهمید آن خانم کجا رفت. بعد متوجه شد چیزی روی دستمال سفره نوشته شده است با خواندن آن اشک به چشمش آمد." چیزی لازم نیست به من برگردانی من هم در چنین وضعی قرار داشتم شخصی به من کمک کرد همان طور که من به تو کمک کردم اگر واقعا می خواهی دین خود را ادا کنی این کار را بکن نگذار این زنجیرۀ عشق همین جا به تو ختم شود".
زیر دستمال چهارصد دلار دیگر هم بود. آن شب پیشخدمت به آن نوشته و پول فکر می کرد، آن زن از کجا میدانست او و شوهرش جیم آندرسون به این پول سخت نیاز داشتند؟
| Design By : Night Skin |



